
نقدی بر کتاب ((آقا رنگی و گربه ناقلا یا این جوری بود که اون جوری شد))
نوشته فرهاد حسن زاده
نقد از مانا مداح(مربی ادبی مراکز آبادان)
روایتی متفاوت
فعال سازی و جلب مشارکت مخاطب یکی از مهمترین ویژگی های داستان کودک است.ذهن کودک همواره باید پویا باشد و به سوی خلاقیت پیش برود.روایت ها و قصه های تکراری از پویایی ذهن کودک می کاهد و کم کم او را به مخاطبی مصرف کننده تبدیل می کند.
در داستان ((آقا رنگی و گربه ناقلا یا این جوری بود که اون جوری شد)) نویسنده سعی کرده است روایتی نسبتا متفاوت ارائه کند.او در همان ابتدا با آوردن عنوان ((اول،اخطار)) ذهن مخاطب را درگیر می کند و پس ازآن با گفتن ((آهای بچه ها مواظب باشید!گربه ای از نقاشی یک نقاش فرار کرده!)) کنجکاوی کودک را برمی انگیزد و با آوردن عنوان دوم کودک را کنجکاوتر و آماده خواندن داستان می کند: (( دوم ، هشدار))
کودک با خواندن همان چند سطر اول با لحن طنزآلود راوی مواجه می شود : (( شایدهمان گربه از صفحه های همین کتاب بیرون آمد و در یک چشم بر هم زدن تو را خورد؛البته اگر موش باشی!هستی؟))
نویسنده با لحن طنز خود و با برانگیخته کردن حس کنجکاوی مخاطب از همان ابتدا، لذتی را از خواندن داستان در کودک ایجاد می کند. آری ، عنصر لذت که در بسیاری از داستان های کودک فراموش شده است. اف.جی.هاروی دارتون می گوید : (( من اعتقاد دارم که آثار ادبی کودکان لذتی خودبه خودی را به کودکان منتقل می کنند ، نه آنکه از همان آغاز بخواهند آنها را تعلیم دهند یا فقط در پی آن باشند که کودکان را خوب بار بیاورند و به نفع بزرگسالان آرام نگه دارند.)) (مقدمه بر ادبیات کودک:بحثی در شناخت مفهوم دوره کودکی/حمیدرضا شاه آبادی فراهانی-تهران:کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، 1382 فصل اول صفحه 27)
نویسنده به طور مستقیم با مخاطب صحبت می کند و سعی دارد خود را به او نزدیک کند.پس از ان زمینه چینی که نویسنده به وسیله ((اخطار)) و ((هشدار)) انجام می دهد داستان را شروع میکند : (( مثل همیشه یکی بود و یکی نبود غیر ازخدا هیچ کس نبود))
نویسنده با گفتن این جمله تکراری بودن و کلیشه ای بودن قصه ها و نوع روایت ها را نشان می دهد.اما کمی پس ار آن خودش سعی می کند تا این ساختار را بشکند. ((آقا رنگی تنهای تنها بود و در این دنیای بزرگ هیچ کس را نداشت)) و ناگهان بچه موشی از توی تصویر تصحیح میکند که : ((پس ما اینجا چه کاره ایم؟))
این شیوه روایت برای کودکان جذاب و جالب است.نویسنده ((خدای داستان )) نیست.گاهی فراموش می کند و بچه موش به او یادآوری می کند و یا حرف هایش را تکمیل و تصحیح می کند. این موش که ((بچه)) است ، جدی گرفته می شود و راوی به او اجازه اظهار نظر می دهد.کودکان همیشه دوست دارند که در دنیای بزرگترها نقش داشته باشند و در کارها سهیم باشند و جدی گرفته شوند.((بعضی ها ما بچه ها را دست کم می گیرند)) این جمله ای از بچه موش است که در اواخر داستان گفته می شود ، جایی که بچه موش متوجه می شود گربه نقاشی قلب ندارد.
این بچه موش با مشارکت در روایت قصه و با ذکاوتی که از خود نشان می دهد ، لذت بیشتری به مخاطب خود می دهد. همان گونه که این بچه موش در روایت قصه سهیم است ، کودک مخاطب هم مشارکت می کند.نویسنده با نگفتن ماهرانه بعضی چیزها و نشان دادن آنها در نقاشی یا جمله بعد،ذهن کودک را فعال و جستجوگر می کند.مثلا نویسنده در متن می گوید ((آقا رنگی گربه را برگرداند توی نقاشی))اما نمی گوید که برای گربه قفس کشید و آن را توی قفس کرد.ولی ما در تصویر می بینیم که گربه در قفس توی نقاشی زندانی شده است. و یا در ابتدای داستان نویسنده میگوید : (( راستی چی شد که آقا رنگی تصمیم گرفت گربه بکشد؟)) و بعد نویسنده به جای آنکه یک توضیح تکراری و مستقیم بدهد ، در تصویر نشان داده می شود که آقا رنگی خواب یک گربه دیده است و بچه موش می گوید (( عجب خوابی!)) و در صفحه بعد نویسنده در یک خط می گوید :((صبح روز بعد آقارنگی تصمیم گرفت گربه خوابش را نقاشی کند)) در این کار هم ایجاز دیده می شود و هم ذهن کودک فعال می شود.
در قسمت های دیگر هم راوی از بچه ها می خواهد تا آنها هم همکاری کنند؛ دو بازی ساده که هم سرگرم کننده و جالب است و هم به داستان مربوط است و کودک را وارد داستان می کند.در انتها هم موش قصه از بچه ها می خواهد تا آنها هم بیکار ننشینند و برای گربه قلب بکشند.
در پایان، نویسنده به طرز زیبایی از این تکنیک ((نگفتن)) استفاده می کند و داستان را با قدرت به پایان می برد.وقتی که گربه دارای قلب می شود و با موش ها دوست می شود،نقاش(آقا رنگی) این بار خواب یک سگ را می بیند و داستان به پایان می رسد اما داستان دیگری در ذهن کودک شروع می شود و شکل می گیرد.نویسنده در متن نمی گوید که این بار آقا رنگی خواب یک سگ را دیده اما در تصویر کتاب نشان داده می شود.
می توان گفت که توجه داشتن به نیازهای روحی کودکان و عنصر لذت در داستان و داشتن خلاقیت در شیوه روایت ، نکته مهمی است که باعث می شود کودکان بیشتر به مطالعه علاقه مند شوند و ذهنشان خلاق تر و پویاتر شود. اگر کودک در همان ابتدا احساس کند که نویسنده قصد پیام دادن دارد و یا می خواهد او را نصیحت کند ، داستان را ادامه نخواهد داد و شاید تمایلش به خواندن دیگر کتاب ها هم کمتر شود.